
13 ميليون رايي كه به موسوي داديم به خاطر شعارهاي قانونگرايي و هم چنين به خاطر اعتقادات اسلامي بود. روز به روز و با حذف شعارهاي اسلامي و بي اعتنايي به قانون و بلند كردن چماق توسط طرفداران وي، ديديم كه حاميان ايشان در 13 آبان به كمتر از 3 هزار نفر تقليل يافت. به نظر بنده، مردم ماهيت آنها را درك كرده اند. ديگر خيلي به آنها نپردازيد و پيگير ساير مشكلات مردم باشيد.
آنچه خوانديد تنها 2 نمونه از صدها پيام مردمي بود كه طي روزهاي اخير در ستون كيهان و خوانندگان روزنامه چاپ شده است.
آنچه اين روزها عرصه سياسي جامعه شاهد آن است از يك سو ريزش شديد حاميان جنبش سبز و از سوي ديگر به در و ديوار زدن آنان براي پررنگ نشان دادن حركتهاي -البته آشوب گرايانه- خود است. وب نوشت ها و اخبار و مطالبي كه در سايت هاي وابسته به آنان منتشر مي شود حكايت از تدارك آنان در راه اندازي موج ديگري در آستانه 16 آذر- روز دانشجو- پس از ناكامي و شكست آنان در بلواي خياباني 13 آبان دارد.
كساني كه در روز دانش آموز و روز ملي مبارزه با استكبار در تجمع عظيم مردمي 13 آبان شركت داشتند، موج سهمگين و ميليوني فرزندان انقلاب را در مقابل تحركات چند صدنفري فريب خوردگاني ديدند كه تلاش مي كردند جبهه استكبارستيزي مردم انقلابي را تحت الشعاع شعارهاي خود در حمايت از آمريكا قرار دهند. آنان نهايتاً با شعارهايي عليه انقلاب و اركان نظام از ماهيت واقعي و اهداف شومي كه در سر فتنه انگيزان مي گذرد، پرده برداشتند.
بعد از انتخابات رياست جمهوري و زماني كه موج آشوبهاي خياباني فروكش كرد، ميرحسين موسوي ابتدا با طرح تشكيل «حزب» و پس از آن با مطرح كردن «جبهه» و «جنبش» تلاش كرد تا اعتراضاتي كه ابتدا عليه مجريان انتخابات با ادعاي تقلب در آراء صورت گرفته و بعد از مدت كوتاهي رنگ و بوي مخالفت و تعارض با انقلاب و اركان نظام به خود گرفت را در قالب كار تشكيلاتي سروسامان بخشد. وي و ساير سران اين جريان و كساني كه وظيفه خط دهي به آنان را عهده دار بودند، سعي داشتند تا به مرور زمان اعتراضات خياباني مردم را به گونه اي نهادينه كرده و پارادايم تفكرات و خطوط سياسي، فرهنگي و اجتماعي خود را به طبقه اي كه هر وقت سران فتنه اراده كنند، به بهانه هاي مختلف اعتراض خود را به نمايش بگذارند، سرايت دهند و از آنان يك «طبقه اجتماعي» بسازند.
سوال اين است كه آيا آنان موفق به اين كار شده و يا خواهند شد؟ 5 ماهي است از شروع مخالفت ها و اغتشاشات مي گذرد و عليرغم آنكه فتنه گران سعي دارند تا با كار تشكيلاتي به هدف خود نزديك تر شوند، برون داد اين جريان و ريزش هاي فراواني كه صورت گرفته، نشان مي دهد سران جنبش ناكام و تنها مانده و تبديل به فرماندهان بي لشكر شده اند!
جناح اصلاح طلب ناچار است بخاطر بقاي خود هر از گاهي براي اعتراضات مردمي فراخوان بدهد. آنان ورشكسته هاي سياسي هستند كه به چند شعار و قيل و قال! دل خوش كرده اند تا شايد نامشان از فرهنگ سياسي كشور حذف نشود.
اين روزها ديگرتئوري پردازي و طرح نظريه هاي پياپي از سوي روشنفكران و پدرخوانده هاي فكري و ايدئولوگ آنان، برايشان جذابيتي ندارد. وقتي تئوريسين معروف جريان اصلاح طلب سر خود را به سنگ خورده مي بيند و جلوي چشم ميليونها بيننده تلويزيوني به اشتباهات استراتژيك و فكري خود اعتراف مي كند، ديگر جايي براي ژست هاي آنچناني باقي نمي ماند.
بازيگران تئاتر اساساً حياتشان بسته به نفس تماشاگر است. آنها قادر نيستند نقش خود را در سالني كه خالي از مردم و تماشاچي است ايفا كنند. اصلاح طلبان و سردمداران فتنه سبز نيز مي خواهند وقتي روي سن،نمايش سياسي-اجتماعي خود را بازي مي كنند، چند نفري برايشان دست بزنند و هورا بكشند. شايد به همين دليل مدتها است سعي در شكل گيري طبقه اي دارند كه دنباله روي تفكرات و عقايد آنها باشند.
جامعه شناسان عليرغم تعاريف متعددي كه از «طبقه اجتماعي» ارايه مي كنند، بر روي چند نكته اشتراك نظر دارند؛ از جمله ريمون آرون كه «تشكيل تماميت واحد» و «وحدت و همبستگي اجتماعي» را از مشخصات اصلي و اجتناب ناپذير يك طبقه اجتماعي معرفي مي كند.
فتنه سبز وابسته به جريان اصلاح طلب، روي ديگر سكه «ماجراي دوم خرداد»ي است كه مدتهاست از آخرين ضربه بر ميخ تابوت به آن مي گذرد. چه در گذشته و چه در حال آنچه عقلاي جامعه از افكار و عقايد اين جريان ديده اند، دستمايه اي نبوده تا ملاك شكل گيري يك تماميت واحد قرار گرفته و محوري براي ايجاد همبستگي و وحدت حول آن باشد.
مردم ايران اسلامي در مكتب امام(ره) رشد كرده و دلباخته آرمانهاي انقلابند. آنان عدالت و آزادي خود را در نظام اسلامي جستجو مي كنند. اين مردم هرگز گرد محوري كه شعارهايش مخالفت علني با انقلاب و ضديت با مباني و اركان نظام است جمع نخواهند شد. حساب مردم را بايد از آن عده قليلي كه يا مزدوري كرده و يا راه خود را از مردم و انقلاب سوا كرده اند، جدا دانست.